عید 95
نوروز 95 هم با خوب و بدش گذشت...
با نبودن بزرگتری دیگر به نام باباحاجی ...این نوروز هم گذشت اما بوی خاصی داشت...
روز مادر هم امسال در دل همین روزها قرار گرفت...
ولی برای من مامان این خانواده با اینکه هم از تاج سرم همسرم هم پسر گلم کادو گرفتم اما دروز دلچسپی نبود...
الهی به حق بهترین بنده هاش کسی نا ارامی نداشته باشه...
پسر مهربون ما هر سال که میگذره خیلی بیشتر درک عیدیش بالا میره
اما حیف که امسال عید ما مثل هر سال نبود...اخه سال اول باباحاجی بود و هیچ جایی نرفتیم...همین که جایی نرفتی حدود 500 تومن عیدی گرفتی
امیدوارم که سالی سرشار از خوبی سلامتی آرامش و مملو از خبرهای خوب خوب باشه برای هممون از جمله پسر گلممممممممممممممممممممممممم
سیزده بدر هم بهمراه باباجون و دوست بابا صبح زود رفتی باباکوهی...
الان که من مینویسم شما برنیمکت علم و دانش تکیه دادی و به صحبت های معلم گوش میدی
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۵ ساعت 4:0 PM توسط مریم،آروین
|
این وبلاگ رو با یاد خدا شروع و تقدیم میکنم به او که خداوند به ما هدیه داد (کودک عزیزم آروینarvin nekoei که در شنبه 12 مرداد 87 ساعت 21.55 دقیقه بالهای سفیدش را بسوی این دنیا باز کرد).