سلام

امسال سال نرمالی بود...تنش داشت ولی شکر خدا خاطره بد با خودش تا حالا بجا نذاشته انشالله این شانزده روزش هم بخیر و خوشی بگذره...

و اما شما خیلی جالب تر از هر سال در تکاپوی عید وخرید آن هستی...اما قانع و جالبی...مثلا یک کفش خریدیم ددی باز میره مغازه بغلی کفش برات میبینه و میگه بیا بپوش: میگی مرسی من کفش دارم این یکی هم برای عیدم دیگه زحمت نکشید!!!( به ددی میگم اگه هر بچه دیگه ای بود اینو میخوام اونو میخوام در می آورد اما پسرما یک پسر عاقله!برای خودم هم عجیبه...ههههه) همین اخلاق خوبت مزید بر علت میشه که هر چیزی که دوست داری برات بخریم...ددی میگه اگه آروین پسر لجبازی بود فکر میکنم هیچ وقت چیزی که میخواست براش نمی خریدم

حالا چون بنده در مورد خانه تکونی حرف زده بودم اومدی میگی مامان منم میخوام کمک کنم میگم چه کمکی مامان؟ میگی اونه تکونی! میگم مامان کمرمون درد میگیره. میگی: بعد میریم دکتر فرخی!!!!!!!!!

بعد از مدت ها برای اولین مرتبه با شما دست بکار درست کردن شیرینی شدیم و کلی خندیدیم.اخه نخستین باری بود که میخواستی تخم مرغ بشکونی...تمام دستت تخم مرغی شد همون موفع گفتی به کیک با مزه انگشتای من خیلی اوشمزه میشه هههههههههه.شیطون...مامان من شیرین ترم یاشیرینی؟ این سوال شما سبب شد من بترکم از خنده و باز شما سوالات شبیه این از من بپرسی که من هی برات بخندم...در کل لحظات شیرینی در خاطراتمون ثبت شد.

از بیرون رفتن بی هدف خیلی متنفری و حاضر نیستی پاتو از خونه بزاری بیرون...اولین سوالات شما موقعی که من بگم بریم بیرون اینه: کجا میخوای بریم؟ برای چی بریم؟ با کی میریم؟کی میاییم؟

هیجان رو فوق العاده دوست داری...از هیچ جک و جونوری برعکس من نمیترسی...از دیدن فیلم های مستند خیلی خوشت میاد...در کل اگه از فیلمی خوشت بیاد تا اخرش خیلی جالب زل میزنی به تی وی.

جدیدا با ساعت کار میکنی...الان ساعت چنده وای دیر شد هنوز زوده یا موقع فلان کارهست یا نیست!مامان تا چه ساعتی بازی کنیم ددی چه ساعتی میاد؟

راستی هنوز قصری مهمون خونه ما هست اخه شما هنوز توی آن پی پی میکنی (بجز مسافرت هایی که رفتیم وچند مرتبه در خونه استفاده از توالت فرنگی بیش نکردی) اینو بخاطر این نوشتم که بعد ها که میخونی بخندی...مثل الان که میریم سر چمدان و پوشک دو سال اول زندگیت رو نشونت میدم و غش غش میخندی و زود میندازیش کنار...یا پستونک هایی که اگه نبود ما مکافات ها با شما داشتیم ( یادش بخیر بهشون میگفتی آم) الان که میبینی کلی میخندی...ددی میگه چند ماه دیگه هم دلتون برای الانتون تنگ میشه واقعا راست میگه...خدایا کمکمون کن که از لحظه هامون بهترین استفاده رو بکنیم.

........................................................

 

آروین جون مامان خیلی مهربون و عزیز هستی...از خدا میخوام که تا ابد همینطور که خوب هستی خوب بمانی و زمانه و اطرافیان تو رو نامهربان نکنند...یادت باشه هیچ وقت حتی برای لحظه ای خوبی هایی که در حق تو شده رو فراموش نکنی...یادت باشه دل هیچ موجودی رو بدرد نیاری...یادت نره که خیلی پاک و معصوم بودی و آرزوی مامانت اینه که تا ابد همینطور بمونی...خیلی دوستت دارم.