آخرین ماه از دومین سال زندگیم

 

 create avatar

مامان همینجور برعکس روزها رو میشمره و هر روز میگه یه روز دیگه هم کم شد! خب کمتر از ۱۵ روز دیگه دو سالم تموم میشه... چرا اینقدر این لحظات برای مامان مهمه؟ شاید داره به این فکر میکنه که داره پیر میشه...

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

یک اتفاق مهم و داغ:

۷ مرداد هفتمین سالگرد مزدوج شدن مامان و ددی جونه 

۱۲ مرداد من وارد اولین روز از سومین سال زندگی میشم

و اما

۶ مرداد ددی جون به امید خدا عازم یک سفر کاری در دور دست هاست...آره سفر خارجه بدون من و مامان...

در این روزهای مهم که ددی جونمون حضور نداره...پس مراسممون میمونه برای بعد  از اومدنش شایدم قبلش...

در هر صورت انشالله این سفر پرباری برای ددی باشه و حسابی بهش خوش بگذره...(ددی جون اصلا نگران مامان نباش چون اگه افتخار بدی در نبودن شما مرد جایگزین بشم)...

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ای بابا گفتن تا دو سالگی باید به بچه شیر بدید...ما که دو ساله شدیم...ای داد ای بیداد من دیگه نمیخوام شیر بخورم...ای خدا مامان وظیفه خودش رو انجام داده...

مامان تو رو خدا بزار راحت بخوابم

تا خواب رو در چشمهای من دیدی نرو سراغ شیر و شیشه پستونک...من که میدونم تو خیلی حرف گوش کن هستی!!!پس شبا بگیر راحت بخواب و هی نیا شیشه پستونک رو بزور بکن تو دهنم!!!!!!!!!

 

( 24-1 )........یعنی تنها یکماه تا پایان دوسالگی

create avatar

 

نمیدونم این روزها چطور میگذره...

آره پسر کوچولو موچولو و ریزه میزه ما فقط ۳۰ روز دیگه دو ساله میشی...

ماشالله خیلی ناز شدی...

خیلی باهوش تر از قبل شدی...

خیلی درست و خوب مفهوم حرفامون رو متوجه میشی...

 اگه من و بابا حرف بزنیم شما تمام حواست به ماست که در مورد چی حرف میزنیم...

خیلی درست و زیبا همه چی رو تشخیص میدی بطور مثال در مورد ماشین ها :ماشین ها رو به اسم فامیلات میشناسی یعنی پژو ها رو با نام بابابزرگ میشناسی چون ماشینش پژو هست...سمندها رو عمو شنگ( هوشنگ) و هادی ومهدی و بقیه رو...ماشالله به هوش قشنگت...

عزیزم موقع اذان دست ها تو میبری بالا دعا میکنی و با خودت میگی باباجی...مادر جون ..ددی و... یعنی برای اینا دعا میکنی...

پامون رو که از خونه میزاریم بیرون با زبون خودت قشنگ  همه چی رو نشونمون میدی از اون گنبد مسجد  که فقط نوکش پیداست تا ماه که در اسمون ابی خیلی نامحسوس دیده میشه ماشالله حواست به همه چی هست...

صدای نیما پسر همسایه رو از بین صدای بچه هایی که در پایین بلوک بازی میکن خیلی خوب تشخیص میدی...

عاشق آب بازی و حمام هستی بیش از قبل...

مستقل شدی حسابی مثلا خودت همون یک ذره غذات رو مبخوری یا بستنی عصرونه رو خیلی قشنگ میخوری... هر کاری که مربوط به خودت باشه رو میخواهی خودت انجام بدی...

 و هزاران هزارن شیرین کاری و شیرین زبونی هایی دیگه میکنی که اصلا در اقتضای سنت نیست یعنی کارایی میکنی که بچه های چهار پنج ساله انجام میدن...ماشالله به هوشت و جسمت

 

موهای بلند خیلی بهت میاد ما که عاشقتیم چه با مو چه بی مو...

create avatar