...آروین با کارهای جدید...

..

عزیزم بزرگ شدنت رو خیلی دوست دارم...حس عجیبی دارم!... از اینکه شما داری وابستگی هاتو نسبت به من کم میکنی..

فکر میکنم وظایفم داره سخت تر میشه...خدا کنه بتونم مادر خوبی باشم.

دیگه شیر دادن های پستونکی مامان داره کاملا قطع میشه...(((اما چون درطول روز شیر نمیخوری سعی میکنم سحر ها یه وعده شیر پاستوریزه با پستونک بهت بدم.)))

دیگه پوشک کردن داره کامل تعطیل میشه...

دیگه با در خواست خودت غذا میخوری...

دیگه خودت بدون کمک حمام میکنی... ما در حمام تماشاگر شما هستیم.( شامپو و صابون رو بهمراه بازی برات استفاده میکنم)

دیگه مدت زمان بیشتری خودت به تنهایی بازی میکنی...

دیگه میری کامپیوتر رو روشن میکنی و سی دی عمو فردوس و عروسی مامان و بابا رو تماشا میکنی...من فقط برات سی دی میزارم و میرم سراغ کارم...

دیگه خودت شلوارت رو در میاری و میری دستشویی...

دیگه موقع دیدن اتاق نگهبان زود دستت رو میبری بالا به نشانه سلام کردن( هر وقت پستونک تو دهنت باشه تا نزدیک ورودی خانه میشیم زود پستونک رو در میاری)

دیگه دوست داری ماشینهاتو ببری پمپ بنزین و با کارت سوخت بنزین بزنی!

دیگه دوست داری هر روز بری سرزمین بادی مخصوصا اتاق توپ اونجا رو خیلی دوست داری...

دیگه موقع خرید خودت پول فروشنده رو میدی...تازه میتونی میوه خوب خرید کنی

 و اینکه خیلی کارای دیگه میکنی!

عزیزم

باورم نمیشه که دیروز خانه مادر موقع رفتن دکترم قشنگ امدی دم در خانه خداحافظی کردی و در رو بستی...بدون اینکه سرگرمت کنم یا یواشکی بزنم بیرون...( عصر هم چون میخواستم برای تولد بابا شمع بخرم باز رفتم بیرون و شما دوباره مامان رو با خنده بدرقه کردی) الهی قربوننت برم.

عزیزم

امشب برای اولین بار بهمراه بابا رفتی استخر...

اول رفتید استخر احسان اما اجازه ورود شما رو ندادند!!!...ددی جون مهربون چون به شما قول داده بود که جتما بری استخر راهی استخر کوثر شدید...(الهی قربونت برم که در این مسیر به مامان زنگ میزدی ذوق و شوق در صدات هویدا بود)...شکر خدا استخر کودک کوثر شما رو راه داد...و حسابی به شما خوش گذشته بود....

دو روز پیش تولد بابا جون بود...شما کلی ذوق میکردی......

ددی جون.............همسر عزیزم...تولدت مبارک...انشالله سایه شما ۱۲۰ سال بالا سر ما باشه...

 

..................................................................................................................

عزیز مامان هنوز این آلرژی لعنتی و سرفه ها و جدیدا ابریزش دست از سرت بر نداشتند....چند دکتر دیگه بردیم همون داروهای قبلی رو تجویز کردند.........فردا میبرمت دکتر آلرژی ببینم اون چی میگه.

دیدار دوستان شیرازی

کلی چی نوشتم ولی همش پرید!!!

 

خلاصه بگم که فیلتر شدن نینی سایت خیلی بده...چون از کلیه دوستان بی خبرم...اما شکر خدا تلفنشون رو دارم...ژس جای نگرانی نیست...امیدوارم زود مشکلش حل بشه!

بالاخره با دوستان شیرازی قرار گذاشتیم...خیلی خوش گذشت هم به خودم هم به آروین...

آروین با بچه ها خیلی بازی کرد...دیگه زیاد به من کاری نداشت...

gif animator

آقا آروین در انتظار دوستان

gif animator

آروین و آرین

.....

 

بقیه عکسا رو بعدا میزارم...

 

24+1 ماه

خدایا ماه رمضان امسال هم روزهای پایانی اش در راه است

شبهای قدر گذشت

خدایا در این شبها هزاران مرتبه تو را شکر گفتم بخاطر تمام خوبیها و نعمت هایت

از تو خواستم که هیچ گاه کودکمان . فرشته معصوم و پاکی که به ما دادی را تنها مگذاری

هیچ گاه تن و روحش را بیمار مکنی

ما را در راه بسیار سخت تربیت کردنش تنها مگذار

خدایا عاقبت این امانتت را بخیر و خوشی رقم زن.


آروین جون بخدا خیلی شیرینی

خیلی شیرین تر و خوردنی تر میشی وقتی میگی:

مامانی بازی دو دو

ددی جون کار پول و نون( بابا رفته سر کار تا پول بیاره)

مادر جون لو باب ماهی من( مادر جون پلو کباب و ماهی برای من درست کن)

ددی جون باب باب؟(بابا جون میریم مغازه کباب کباب)

شیوا دینجا( شیوا بیا اینجا)

الو آگا پولیس دینجا میم میم چپ( الو آقا پلیس بیا اینجا ماشین چپ کرده)

باباجی الله منم الله( بابابزرگ رفته مسجد منم میخوام برم)

الو عمو...بن امو(بستنی)..آب..پتقال...آب سیب. من..(تماس با سوپری و سفارش مواد مورد نیاز! الو عمو بستنی .آب.آب پرتقال.آب سیب بیار برای من)

ددی جون مهمانی بازی( بابا جون بیا خونه درست کن تا مهمانی بازی کنیم)

تق تق کی من آنین( کیه منم آروین)

 مامان حاجی تتاح تروع ( سریال ملکوت شروع  شد)

مامان بای نووژ.کار.عکس من(بای میخوام برم نروژ برای کار عکسم میگیرم)

مامان عکس و فیلم آنین(عکس و فیلم پر شده آروین رو بزار ببینم)

آنین جارو( آروین میخواد جارو کنه)

الو فاطی جون نه(دیگه با خاله فاطمه تلفنی صحبت نکن و بیا با آروین بازی!)

داداش علی بازی دینجا(وای که همیشه با دیدن علی پسر خاله دستاش رو میکشی و بزور میبریش برای بازی تو اتاق)

و

...

عزیز مامان در روز هزارن کلمه و جمله های دلربای اینچنینی میگی که دیگه واقعا در توان مامان نیست اینجا بنویسه...

ماشالله عزیزم خیلی دقیق و گوش بزنگی(آنقدر دقیق حرف ها رو گوش میدی مخصوصا حرف هایی که بین من و بابا و دیگران رد و بدل میشه)اما اما در مواقعی که دوست نداری کاری رو انجام بدی راهی کوچه علی چپ میشی!

خیلی قشنگ اسم و فامیل و اسم مامان و بابا رو میگی....این زیبایی وقتی دو چندان میشه که در بازی با خودت حرف میزنی و در عالم خودت با دوستات بازی میکنی زنگ میزنی مادر..علی..باباجی

عزیزم اونقدر عاشق بازی اکتیو هستی که اکثر مواقع من و بابا از پا میوفتیم اما شما هنوز سرشار از انرژی.....ماشالله....

وای خوشکلم....وقتی صدا میزنیم آروین جواب میدی: بله عزیزم...بیا عزیزم

آقای کوچولوی خانه ما الان که ماه مبارک رمضان هست بعضی روزا موقع افطار که میشه یکم بد اخلاق میشی و اوقات هر سه نفرمون تلخ میشه...

با اجازه وقتی از کاری خوشت نمیاد یا از خوراکی مفیدی خوشت نمیاد باید فعل معکوس بکار ببریم که شما اون کار رو انجام بدی یا خوراکی رو بخوری...مثلا آروین این کار رو نکنیا!!! آروین این رو نخوریا!!!

عزیزم دیگه بدون کمک ما لیوان آب و مسواک برمیداری و مسواک میزنی...خیلی قشنگ این کار رو انجام میدی

پوشک کردن رو دوست نداری اما هنوز از هر ۵ بار جیش ۱ مرتبش رو میگی...منم با عرض پوزش مجبور میشم با سرگرم کردنت به هر طریقی شده پوشکت کنم!

خیلی جالبه که خیابان های شهر بهمراه خاطراتش در ذهنت ماندگاره...یعنی تو هر خیابونی که میریم هر اتفاق و خریدی که در آن رخ داده رو زود میگی...یا خیابان های منتهی به خانه خودمان...مادر...بابابزرگ...محل کار عمه رو بدرستی میشناسی...

پسر عزیزم خیلی ناراحتم از اینکه آلرژی رو از مامان به ارث بردی...وقتی سرفه میکنی و نمیتونی خلط های گلوت رو خارج کنی خیلی بد میشه...

بازی و دیدن عکس با کامپیوتر و لپ تاپ رو دوست داری هر کدام جای خودش رو داره!عاشق دیدن فیلم ها و عکس های پر شده از خودت هستی...مثلا وقتی ما در اوج تماشای تلوزیون هستیم یه دفعه گیر میدی که کانال رو عوض کنیم تا شما فیلم های خودت رو ببینی!!!

........

پسر ۲۵ ماهه ما ایشالله همیشه خنده رو لبت باشه عزیزم قول میدم بیشتر از کارای قشنگت بنویسم چون حیفه بعدا برای بچه هات نگی که چقدر شیطون و شیرین بودی تو....

شرمنده خیلی خستمه و حال زیباسازی این پست رو ندارم...( اما این پست خودش سرشار از کارای قشنگ تو هست بسشه دیگه(چشمک))

 

و اما... بالاخره آروین در آرایشگاه

عزیزم پسرم

 

gif animator

 

پس از گذشت دو سال و ۱۹ روز بالاخره موهات رو بدست آرایشگر سپردیم و اون موهای خوشکلت رو اصلاح کردیم...و البته یه تفنگ خوشکل جایزه گرفتی...

 

عزیزم واقعا پسر خوبی بود...اصلا فکر نمیکردم برای اولین بار گریه نکنی...

 

مبارکه خوشکلم...